یه صفحه سفید، به همراه یک قلم
این بار حرف ،حرف نگفته ست یک حرف تازه نه از تو … هی فکر می کنم هی با قلم به کاغذ سیخ می زنم اما دیگر تمام صفحه ها معتاد نامت اند انگار این قلم جز با حضور نام تو فرمان نمی برد در تمام صفحه های دفتر شعرم در گوشه های خالی قلبم در لحظه های تلخ سکوتم و فکرهام چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود مثل درخت در دل من ریشه کرده ای
موضوعات مرتبط: جملات زیبا ، ،
موضوعات مرتبط: عاشقانه ، ،
چقدر وقتی همه چی مجازی میشه سنگی وسرد میشه.....چقدر زود دیر میشه...چقدر بده انتظار کسیو بکشی که دستاش ...نگاش ...خنده هاش ...لباش ...حتی گرمای تنش مال مال یکی دیگس ...چقد سخته مزه ی خیانتو تو دهنت ...تو قلبت ...تو وجودت مزه مزه کنی اما بازم بخوایش... بخوای که برگرده ...بخوای حس تصاحبشو... بخوای بازم اسیرت باشه ....تا دوباره ازت بپرسه تا با هام چیکار میکنی؟؟؟؟
موضوعات مرتبط: دلنوشته ، ،
روزگاری خواهد رسید . . . به یاد خواهی آورد باهم بودن هایمان را . . . من آغوشت را می خواهم
همچنان که در آغوش دیگری خفته ای ، به یاد من ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی
دلت هوایم را خواهد کرد . . .
...
به یاد خواهی آورد خنده هایم را . . .
به یاد خواهی آورد اشک هایم را . . .
به یاد خواهی آورد آغوشم را
. . .
مطمئنم در آن لحظه در دلت می گویی :
موضوعات مرتبط: دلنوشته ، ،